لورم اپیسام سوم
فروردین 15, 1399

تاریخچه سنگ کوه نور و دریای نور

راجع به تاریخچه و سرنوشت کوه نور شرح بسیار جامع و پر ارزشی دانشمند و محقق محترم آقای سید محمد علی جمالزاده در مجله کاوه شماره میلادی نگاشته‌اند که قسمتی از آن بطور اجمال و اختصار برای مرید اطلاع در اینجا نقل می‌گردد :

کوه نور که از قدیمی ترین و پر ارزش ترین الماس‌های دنیا است در لشکر کشی‌های احمد شاه دراني به خراسان و زدوخورد های او با شاهرخ و امرای متنفذ آن سامان با مقداری از جواهرات و اشیاء پر بهای دیگر نصیب احمد شاه دراني شد و بعد از او تا زمان شاه شجاع که از نوادگانش بود در آن خاندان باقی ماند. بعداً که شاه شجاع کور گشته به «نجیت سنگه» پادشاه سيخ‌ها در پنجاب که مشهور به شیر پنجاب بود پناهنده شده مجبور گردید که کوه نور را به رنجيت سنگه تسلیم کند و این گوهر گرانبها در خاندان سنگه، باقی بود تا اینکه آخرین جانشین او موسوم به «ذلپ سنگه» در سنه ۱۲۶۳ قمری مقهور انگلستان و کمپانی هند شرقی گردید و خزانه وی بدست انگليسیان افتاد، کوه نور نیز از آن جمله بود . دو سه سال بعد لرددالهوزی Dalhousie  حاکم کل هندوستان کوه نور را بوسیله دو نفر صاحب منصب انگلیسی از هندوستان به انگلیس فرستاد که سنگ مزبور را از طرف حکومت هندوستان به ملکه ویکتوریا پادشاه انگلستان تقدیم نمایند و در تاریخ ۲۲ رجب ۱۲۶۶ قمری مطابق سوم ژوئن ۱۸۵۰ میلادی کوه نور به ملکه ویکتوریا تقدیم شد و اکنون

در خانواده سلطنتی انگلستان است. برای این گوهر گرانبها هندیها تاریخچه افسانه واری قائلند که با حماسه‌های ملی آنان توأم است و قدمت آنرا به قبل از میلاد مسیح مبرسانند ولی آنچه مسلم است اطلاعات تاریخی در باره آن از قرن هشتم هجری شروع می‌شود و سنگ مزبور در اواسط قرن دهم هجری به تصرف بابر مؤسس سلسله گورکانیه هند در آمد و در خاندان بابر بود تا آنکه نصیب نادر گردید.
وزن این سنگ پربها و بی نظیر قبل از تراش ۷۸۰ قیراط بوده و فعلا که تراشیده شده است ۱۰۶ قیراط می‌باشد و اگر چه از نظر وزن از چند الماس مشهور دنیاسبك تر است ولی از نظر رنگ و آب و جنس و تراش فوق العاده و بی نظیر می‌باشد و جا دارد که آن‌را سلطان الماس‌ها نامید.

دریای نور
اینک که وصفی از کوه نور شد مناسب است کمی هم راجع به دریای نور که در حقیقت باید آنرا برادر کوه نور خواند نوشته شود. دریای نور هم از الماس‌های مشهور و قدیمی است. تاریخ پیدایش آن به اواخر قرن نهم و اوائل قرن دهم هجری می‌رسد. این الماس که اروپائیان مغول بزرگش می نامیدند مانند کوه نور در تصرف سلاطین با بریه بود و بعد بدست نادر افتاد پس از نادر این سنگ قیمتی هم مانند سایر نفایس نادری به تصرف رؤسای ایلات کرد و ترك خراسان در آمد و بعد از چندین دفعه دست بدست گشتن عاقبت نصیب آقا محمد خان قاجار گردید. تفصیل این دست بدست گشتن‌ها تا آنجا که تحقیق شد. چنین است:

هنگام لشکر کشی احمد شاه درانی به خراسان چند نفر از خوانین کرد و رؤسای سایر قبایل آن سامان برای جلب كمك محمد حسن خان قار جار در مدافعه از حملات احمد شاه دراني نزد خان مزبور به استرآباد رفته، الماس‌های دریای نور و تاج ماه را که این آخرین هم از الماس‌های درشت و مشهور نادری بود به محمد حسن خان قاجار هدیه کردند و این دو سنگ پر بها در تصرف محمد حسن خان قاجار بود تا اینکه خان نامبرده بوسیله قوای کریم خان زند در مازندران مغلوب گشته و هنگام فرار بجانب استر آباد در معبر مشهور به «خیابان» بدست سبز على نام کرد مقتول گردید. «نیمه جمادی الثانی ۱۱۷۲» و این دو گوهر گرانبها به تصرف خاندان زندیه در آمد و موقعی که لطفعلی خان جوان شجاع و دلیر زند در قلعه بم دستگیر و تحویل مامورین آقا محمد خان قاجار داده شد، این دو الماس در بازو بندهای آن جوان رشید


قرار داشت که به تصرف آقا محمد خان در آمد.
در بعضی از کتب مورخین زمان قاجاریه مذکور است که علاوه بر دو الماس فوق الذکر یعنی دریای نور و تاجماه الماس دیگری بنام اکبرشاهی که آنهم از الماس‌های بزرگ و مشهور نادری بشمار میرفته نزد لطفعلی خان زند بوده که نصیب آقا محمد خان قاجار شد.
در اینجا نگارنده تذکر مختصری را لازم می‌داند.
کریم خان زند در طول سلطنت خود چشم داشتی به خراسان نداشت و به احترام نادر شاه نسبت شاهرخ میرزا نوه او نهایت مراعات را کرده وی‌را محترم می‌شمرد. از این رو هیچ نوع برخوردی با شاهزاده مزبور نداشت و بطور مستقیم از جواهراتی که در تصرف اولاد نادر بوده است بدست کریم خان زند نیفتاده. حتی وقتی شاهرخ فرزند رشید و لايقش نصرالله میرزا را ظاهرا برای جلب كمك کریم خان و باطناً برای دور کردن او از مشهد جهت ملاقات کریم‌خان به شیر از روانه کرد، مقداری جواهر و اشیاء نفيس به وسیله نصرالله میرزا به عنوان تحفه و هدیه برای خان زند ارسال داشت که در بین راه، بوسیله ایلات شمال خراسان به یغما رفت و بدست کریم خان نرسید و آنچه از جواهر و اثاثه سلطنت در دودمان زندیه یافت شده است غیر مستقیم یعنی از رؤسای سر کشی که بوسیله کریم‌خان مقهور و مغلوب گردیدند مانند آزاد خان افغان و محمد حسن خان قاجار و فتحعلی خان افشار و غیره بدست خان زند رسیده است .

باری بر سر مطلب باز گردیم.
همانطور که ذکر شد عاقبت الماس‌های دریای نور و تاجماه به تصرف آقا محمد خان قاجار در آمد و هنگامی‌که آقامحمد خان در قلعه شوشی بدست سه نفر از فراش خلوت های خود بنام‌های صادق کرجی و خداداد اصفهانی و عباس مازندرانی در شب شنبه ۲۱ ذی الحجه سال ۱۲۱۱ قمری کشته شد، این دو الماس که بعنوان بازو بند از آن‌ها استفاده می‌شد و همچنین شمشیر مرصع وجقه آقامحمدخان و مقداری دیگر جواهر بوسیله قاتلين ربوده شده و به صادق خان شقاقی تسلیم گردید و بعد که صادق خان شقاقی مغلوب و تسلیم فتحعلی‌شاه قاجار شد اشياء مزبور به تصرف فتحعلی‌شاه در آمد.

وزن دریای نور قبل از تراش ۷۸۰ قیراط بوده و فعلا که تراشیده شده ۲۷۰ قیراط وزن دارد وزن تاجماه پس از تراش

۱۱۵ قیراط میباشد.
باری ثروت بی کرانی که نادر جمع کرده بود و نتوانست از آن برای آبادی مملکت و رفاه اهالی ایران استفاده نماید در مدت کمی اکثرا پراکنده شد.
مقداری نیز که شاهرخ پنهان کرده بود و شاید از جواهرات تخت طاوس و سایر تخت‌ها و خیمه و تخت نادری هم جزء آن‌ها بود، عاقبت به آقا محمد خان قاجار تسلیم کرد و حتی جان خود را نیز بر سر این سنگ‌های قیمتی گذاشت .
خوشبختانه همت و علاقمندی آقا محمدخان برای جمع آوری و نگاه داری ته مانده جواهرات و نفایس نادر و صفویه باعث گردید که آنچه از دستبرد زمانه محفوظ و مصون مانده بود و اندکی از بسیار بود از گوشه و کنار مملکت و از دست اشخاص مختلف خارج شود و در خزانه مملکتی گرد آمده گنجینه پر ارزش و بی نظیری را تشکیل دهد.

تخت طاوس یا تخت خورشید، بعد از آقامحمدخان در زمان سلطنت فتحعلی‌شاه به دستور این پادشاه و مباشرت محمد حسن خان نظام الدوله «صدراصفهانی» بیگلربیگی اصفهان و صدر اعظم آتیه از جواهرات جمع آوری شده بوسیله آقا محمد خان تخت طاوس فعلی که بواسطه خورشید متحرك جواهر نشانی که در آن تعبیه شده بود ابتداء به تخت خورشید موسوم بود، بدست هنرمندان ماهر اصفهانی ساخته شد. در عید نوروز سال ۱۲۱۶ قمری فتحعلیشاه سلام عید را با جلوس بر تخت مذکور منعقد کرد. در مراسم مزبور فتحعلی خان صبا ملك الشعرای دربار پادشاه قاجار قصيدة نونيه غرائی که در وصف این تخت سروده بود قرائت نمود که مطلع آن با این بیت شروع میشود:


       دو آفتاب کزان تازه شد زمین و زمان

                                              یکی بکاخ حمل شده یکی بگاه کیان
و بیت آخر قصیده که در آن نام تخت خورشید برده شده چنین است:
       مسیح وار چوجا شد به «تخت خورشید»، ش

                                             بيك سپهر همانا دو مهر کرد قران


علاوه بر صبا شعرای دیگری نیز در وصف این تخت اشعاری سروده اند از جمله : سحاب اصفهانی «مجتهد الشعراء در بیت آخر قصیده که بدین مناسبت سروده ماده تاریخ ساختن تخت را نیز ذکر کرده است بدین وصف :

            سحاب از پس سال تاریخ گفت
                                            «بر آمد بروی سپهر آفتاب» ،

که مصرع اخیر بحساب جمل ۱۲۱۶ میشود.

فتحعلیشاه بعداً تخت خورشید فوق الذکر را بنام سوگلی خود طاوس خانم اصفهانی گرجی الاصل ملقب به تاج الدوله تخت طاوس خواند و از آن تاریخ به بعد این تخت بنام تخت طاوس مشهور و موسوم شده است و اشتباه کسانی که این تخت را همان تخت طاوس نادری میدانند در اثر این تشابه اسمی است. در زمان ناصرالدین شاه قاجار تغییراتی در تزئینات تخت مزبور داده شد و بروی این تخت جمعاً ۴۵۲۷ قطعه جواهر درشت و ریز از الماس و زمرد و غیره کار شده است.
علاوه بر تخت طاوسی فوق الاشعار تخت، دیگری که تا چندی قبل بنام

از همان جواهرات ساخته شده است که از دوازده قطعه مجزا تشکیل یافته و به مجموع جواهرات ریز و درشتی که از الماس و یاقوت و لعل در ساختن این تخت بکار رفته است ۲۶۷۳۳ قطعه می‌باشد. این تخت نیز بدست هنرمندان اصفهانی ساخته شده و در ساختن آن نهایت ظرافت و هنر بکار رفته است .

چون فتحعلی‌شاه فقط در اقامت‌های خود در چمن سلطانیه از این تخت استفاده می‌کرد و در بقیه مدت در خزانه جواهرات محفوظ بود از اینرو کمتر جهان‌گردان و سیاحان آنرا دیده و راجع به آن قلمفرسائی کرده اند. فقط موریس دو کوتزبو Maurice de kotzebue  در کتاب خود بنام « مسافرت بایران به معیت سفیر کبیر روسیه در سال ۱۸۱۷) ضمن شمردن تجملات سلطنتی فتحعلی‌شاه در چمن سلطانیه از این تخت بدین شرح اسم می‌برد :

اعلیحضرت روی تختی قرار داشت شبیه به صندلی‌های اجداد خودمان که به جواهرات گرانبها تزیین شده و روی پله اول

 آن صورت شیر خوابیده با طلا ساخته‌اند.
راجع به توصیف جزئیات تخت خورشید و دلیل تغییر نام آن از خورشید به طاوس و همچنین راجع به صندلی دو پله مرصع فوق الذکر و تخت مرمر در مجله هنر و مردم شماره ۶۰ مهرماه ۱۳۴۶ شمسی مقاله مفصل و محققانه و جامعی به وسیله فاضل محترم آقای یحیی ذکاء نوشته شده که نگارنده در توضیحات مربوط به تخت طاوس و صندلی دو پله فوق الاشعار از مقاله مز بور استفاده شایان نموده است .

بجز دو تختی که ذکر شد در ساختن تاج کیانی و جقه آقامحمدخان و تاج پهلوی و همچنین گره مرصعی که کار دوره ناصرالدین شاه می‌باشد. از جواهراتی که بوسیله آقامحمدخان جمع آوری گردیده استفاده شده است .
فتحعلی‌شاه که علاقه وافر به آراستن پیکر خود به جواهرات داشت اکثراً الماس دریای نور و تاجماه و همچنین یاقوتهای اورنگ زیبی و نور العين را بشکل بازوبند به بازوهای خود می‌بست و سر و بر خود را با سنگ‌های قیمتی و مرواریدهای غلطان می‌آراست و هنگام اعیاد و جشن‌ها و پذیرائی‌های رسمی از سفرا و نمایندگان خارجی با جلوس بر تخت طاوس و ارائه جواهرات و اشياء نفیس و ادوات جنگی مرصع تجمل و جلال در بارش را به معرض نمایش می‌گذاشت که اغلب سفرا و سیاحان خارجی راجع به اين مراسم و تشریح و توصیف تجمل آن به تفصیل قلمفرسائی کرده‌اند .

در بین سلاطين قاجار علاوه بر آقا محمد خان وفتحعلی‌شاه ناصرالدین‌شاه هم در دوران سلطنت طولانی خود در حفظ و حراست و حتی افزودن جواهرات سلطنتی اهتمام زیادمبذول داشت و نسبت به حفظ آنها گاهی سختگیری و خشونت خارج از اندازه اعمال می‌نمود . تفصیل کشتن یکی از شاگرد سرایدار های قصر گلستان بخاطر ربودن مختصری از جواهرات تخت طاوس و خشم فوق العاده شاه در این مورد که دکتر فوریه Feuvrier  طبيب فرانسوی ناصرالدین شاه که بعد از حکیم تولوزان طبيب مخصوص ناصرالدین‌شاه شده بود، در کتاب خود بنام «سه سال در در بار ایران» شرح داده مؤید این مدعا است. ناصرالدين شاه در بین جواهرات سلطنتی به دریای نور علاقه و توجه بیشتری داشت و حتی تولیت آنرا گاهی به بعضی از رجال درباری واگذار می‌کرد و اکثراً آنرا به لباس یا جقه خود نصب می‌کرد .

شاه مزبور در سفر های خود بارو با مقداری جواهر خریداری کرده به ایران آورد که از جمله مقداری الماس درشت زردرنگی محصول معادن کاپ آفریقای جنوبی ترانسیلوانیا می‌باشد .
مرحوم عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه» می‌نویسد :
«ناصر الدینشاه گذشته از حفظ جواهرات سابق سعی می‌کرد که بر آن بیفزاید چنانکه دکمه‌های الماس خود را در یکی از سفر‌های فرنگی خرید و قمه و شمشیر و عصا و تمثال‌ و شمسه وانفيه دان مرصع و انگشتری‌هائی‌ که به رجال و افسران و علماء می‌داد جواهرات و طلا و نقره آنها را عليحده می‌خرید و به جواهرهای خزانه دست نمی‌زد. حتی گاهی از نگین‌های پیاده و طلای خرد وریز و شکسته خزانه اندرون توسط زر‌گر باشی درباری چیزهائی نیز می‌ساخت که بر جواهر سلطنتی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *